زیبایی عشق به سکوته نه فریاد زیبایی عشق به تحمل نه خُرد شدن و فرو ریختن عشق خیالیه که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست میده عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میزاره عشق سخن گفتن با نگاه عشق امید به رسیدن ترس از نرسیدن
2. عاشق حیوونام........بیشتر از پستان داران به خصوص از خانواده گربه و سگ
3. پیانو........سنتور دوست دارم
4.عاشق رنگ مشکیم
5 . تو غذاهای آماده از کالباس و همبرگر......غذاهای معمولیم که قرمه سبزی و......
6. خواننده های رپم از مارلین منسون
7. تنیسو دوست دارم...........
8. آهان .....خوابیدن............وای عاشقشم......مخصوصا موقع هایی که خسته ام
9. از سونا بخارو آب سرد استخرم خوشم میاد.......
10.راستی من عاشق پاسارگادم........وای اگه میشد دوباره کورش و داریوش و ........دوباره زنده میشدن..........عاشقشونم........به خاطر همینم از آثار باستانی مربوظ به اون دوره خوشم میاد......
* ۱۰ چیزی که ازشون متنفرم:
1. آدمای 2 رو
2. آدمای مارموزی
3. این رپرای جدید که واقعا چرت میخوننو آهنگاشون هیچ محتوایی نداره
4. از ادم های جلف هم خیلی بدم میاد.....
5. از آدمایی که بیش از حد حرف میزنن و در مورد یه موضوعی زیاد بحث میکنن
6. سوسک،زنبور.
7. از درس شیمی و عربی خیلی بدم میاد....
8. از آدمای خشکم بدم میاد..ای
9. از کسایی هم که خودشونو واسه ادم میگیرن و فکر می کنن خیلی ادم هستن هم بدم میاد....این قبول دارم
10. از غذاهای زیادی آبکی خوشم نمیاد
* اگر24 ساعت به پایان زندگیتون مونده باشهچی کار میکنید؟
اول میرم حموم بدش زنگ میزنم تا برام 2تا پیتزا بیارن.بدش که اونارم خوردم 2 تا قرص هیدروکسیزینه 15 میخورم میوفتم میخوابم تا مرگمو متوجه نشم.......شایدم قبلش یه دعایی برای همه و خودم بکنم..........
* ۵ دقیقه اولی که به اینترنت وصل می شینچی کار میکنید:
اول یاهو مسنجرمو باز میکنم....آفارو میخونم........بعد بلاگفارو باز میکنمو نظراتو میخونمو جواب میدم....حال داشته باشم آپم میکنم
* هله هوله ی مورد علاقم:
کاکائو....کاکائو....کاکائو....چیپس و ماست موسیر.....لواشک با طعم انار یا زرشک....آدامس
- (( امروز به تو یاد می دهم که اخلاص واقعی چیست .))
از شاگردش خواست تا همراهش وارد دریاچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زیر آب برد .
یک دقیقه گذشت . اواسط دقیقه دوم ، پسرک با تمام قوا دست و پا می زد تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بیاید . بعد از دو دقیقه ، استاد او را رها کرد . پسرک که نزدیک بود از نفس بیافتد ، به روی آب آمد .
فریاد زد : (( نزدیک بود مرا بکشید ! ))
استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت :
- (( نمی خواستم بکشمت ؛ اگر می خواستم ، دیگر اینجا نبودی . فقط می خواستم بدانم وقتی زیر آب بودی چه احساسی داشتی .))
- (( احساس کردم دارم می میرم ! تنها چیزی که در زندگی می خواستم ، کمی هوا بود ! ))
- (( دقیقا همین است . اخلاص واقعی تنها وقتی ظاهر می شود که تمنائی داشته باشیم و اگر به آن نرسیم ، بمیریم . ))
...
درخت مشکلات
نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد . بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :
-(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند .))
...
عشق و شادی
مومنی نزد موشه دکوبرین روحانی رفت و گفت :
- روزگارم را چگونه بگذرانم تا خداوند از اعمال من راضی باشد ؟
روحانی پاسخ داد : تنها یک راه وجود دارد : زندگی با عشق .
چند دقیقه بعد شخص دیگری نزد او رفت و همین سوال را پرسید .
- تنها یک راه وجود دارد : زندگی با شادی .
شخص اول تعجب کرد :
- اما به من توصیه دیگری کردید استاد !
روحانی گفت : نه دقیقا همین توصیه را کردم .
...
الگوی بهتر چیست ؟
از دوا بی یِرد مزریچ پرسیدند که بهترین الگو برای پیروی چیست ؟ افراد پرهیزگاری که زندگی شان را وقف خدا می کنند و نمی پرسند چرا ؟ یا افراد بی فرهنگی که می کوشند اراده باریتعالی را بفهمند ؟
داو بی یر گفت : بهتر از همه الگوی کودکان است .
گفتند : کودک که هیچ چیز نمی داند . هنوز نمی داند واقعیت چیست .
او پاسخ داد : سخت در اشتباهید . کودک چهار خصوصیت دارد که هرگز نباید فراموش کنیم : ۱- همیشه بی دلیل شاد است ۲- همیشه سرش به کاری مشغول است ۳- وقتی چیزی را می خواهد تا آن را نگیرد از عزم و اصرارش کم نمی شود ۴- سرانجام می تواند خیلی راحت گریه کند
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!
توی اسپانيا مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!
توی انگلستان دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!
توی فرانسه خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!
توی استراليا دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!
توی قفقاز جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!
توی نروژ معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!
توی آفريقا قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!
توی مکزیک کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!
توي آمريکا حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!
توي ايران فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...
در ساحت عشق خود را از همه چيز خالي كن. آنگاه خدا خواهد آمد و در جان خالي ات خواهد نشست. اين پاداش از بيرون داده نمي شود ، بلكه از فراسو مي آيد . تو بر همه عالم عاشقي و او بر تو عاشق است . تنها راه رسيدن به خالق ، دوست داشتن "مخلوق" است. (اشو)
آنچه به عنوان عشق مي شناسيم ، عشق نيست ، چيزي نيست كه ما را به خدا نزديك كند . برعكس ما را از او دور مي كند. از نزديك ساختن آدمها به يكديگر نيز عاجز است . آنچه به نام عشق مي شناسيم ، ميل به تفوق است، برتري جويي است ، استثمار است ، وسيله ساختن ديگري براي رسيدن به هدفي است. گاهي نفرت ، حرص ، حسادت ، ترس از تنهايي .... در لباس عشق ظاهر مي شوند .
خاستگاه عشق ، استغناي توست . عشق بخشنده است . در عشق بخشنده ، تو وابسته معشوق نمي شوي و معشوق نيز وابسته به تو نيست . اين عشق فرديت عاشق و معشوق را غنا مي بخشد . اين عشق حسود نيست و قصد تملك نيز ندارد اما اين عشق زماني تحقق مي يابد كه تو سرشار از رحمت و روشنايي باشي . روشنايي ،لطف و رحمت در درون توست ، فقط بايد آن را بجويي تا بيابي . به درون سفر كن.(اشو)
عشق آتش است . آتش خداوند كه در بيشه سينه ها روشن است. تمام سرگذشت عاشق سه حرف بيش نيست : خامي كه پخته مي شود ، آنگاه مي سوزد . عشق با واژگان شعله سخن مي گويد. عاشقي همه سوختن است بي حضور خويشتن ، و معشوقي همه سوزاندن . عشق تو را به نيستي مي خواند و تو را از تو مي ستاند و سپس خود به جاي تو مي نشيند . (اشو)
اگر عشق واقعي وجود داشته باشد ، هرگز به وابستگي تبديل نمي شود ." در غير اين صورت" عشق فقط دانه ي دام بوده .تو در پي صيد يك ماهي به نام وابستگي بوده اي و عشق فقط طعمه اي بوده تا ماهي را بگيرد . وقتي كه ماهي صيد شد طعمه دور انداخته مي شود. (اشو)
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟ او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد. فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.